حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى

403

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )

داراى بادبان سه گوش مىباشد . هدايت آن هم از طريق بادبان و پارو و هم از طريق سكان و اهرم سكان مىباشد و پاروزنان آن بين 4 تا 6 نفر مىباشند . ( The Gazetteer of The Persian Gulf , V 5 , p . 2326 - 25 ) جهاز : مردم سواحل خليج فارس عموما به كشتيهاى ( تجارى - صيادى ) جهاز مىگويند ، در گذشته نيز به تمامى كشتيهاى بادى كه با شراع و بادبان حركت مىكردند ، جهاز گفته مىشد . در بوشهر به لنجها جهاز مىگويند . ( نوربخش ، حسين ، فرهنگ دريايى خليج فارس ( صيد ، دريا ، كشتى ) تهران ، امير كبير ، 1381 ، ص 119 - 118 ) حجّه‌فروش : آنكه به نيابت از ميّت مستطيع و واجب الحج ، حج گذارد . ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 5 ، ص 7712 . ) دريابيگى : در كشور ايران در زمان قاجاريه حاكم و فرمانرواى بنادر و سواحل جنوب ، عنوان دريابيگى داشت . ( لغت‌نامهء دهخدا ، پيشين ، ص 161 ) ذرع : معادل شانزده گز است يعنى يك متر و چهار صد يك متر . ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 7 ، ص 10113 ) رسيله : مكتوب ، نامه ( لغت‌نامهء دهخدا ، پيشين ، ص 10629 ) رقم : نوشته و مكتوب امضا شده و علامت گذاشته شده ، فرمان پادشاه ، حكم و فرمان شاهزادگان . ( لغت‌نامهء دهخدا ، پيشين ، ص 10745 ) زاروقه : اين وسيله يك بگارهء كوچك است كه براى ماهيگيرى و صيد مرواريد در نزديكى ساحل از آن استفاده مىشود و داراى يك دكل بوده ، توسط پارو و بادبان هدايت مىگردد . معمولا بين 15 تا 20 فوت درازا داشته و از 7 تا 8 جاشو را با خود حمل مىكند . ( , p . 23225 - 4 پيشين The Gazetter . . . , ) ساخلو : مأمور به خدمت و استقرار در محلّى معّين ؛ نيروهاى مأمور خدمت يا استقرار در شهر ، روستا يا محلّى معّين ، پادگان ( فرهنگ اصطلاحات دورهء قاجار ، پيشين ، ص 302 . ) سرتيپ : صاحب منصبى پائين‌تر از امير تومان و بالاتر از سرهنگ ، فرمانده يك تا دو فوج ( فرهنگ اصطلاحات دوره قاجار ، پيشين ، ص 324 ) سرهنگ : صاحب منصبى پائين‌تر از سرتيپ و بالاتر از ياور ( فرهنگ اصطلاحات دورهء قاجار ، پيشين ، ص 333 ) سلطان : صاحب منصبى كه صد تن سپاهى در زير فرمان وى بود ( قاجاريه ) در عهد پهلوى اين عنوان بدل به « سروان » شد . ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 8 ، ص 12098 ) سنبوك : در تمامى موارد به غنچه يا بغلهء كوچك شباهت دارد به غير از يك مورد ، كه همان دماغهء آن است كه ساده بوده و مانند بغله و يا غنچه با قطعات كوچك چوبى تزئين نشده است . سنبوك تعداد بين 15 تا 20 جاشو را با خود همراه دارد و اغلب در موارد حمل بار از آن استفاده مىشود . اين وسيله متناسب با اندازهء خود بين 15 تا 60 تن بار را حمل مىكند . ( , p . 2323 پيشين The Gazetter . . . , ) سواد : رونوشت ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 8 ، ص 12184 ) شارژ دافر : لغت فرانسوى متداول در زبان فارسى كه معادل آن را كاردار گرفته‌اند . ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 8 ، ص 12337 ) شاشه : عموما 10 فوت طول آن است و تنها از چوب نخلهايى كه بهم متصل شده‌اند تا بدنه را بوجود آورند ساخته شده است و در آن هيچ تلاشى جهت ساخت يك وسيلهء آبى غير قابل نفوذ در مقابل آب نشده است و تنها از خاصيت شناورى چوب نخل استفاده گرديده است . از نظر شكلى ، اين وسيله دنباله‌رو قايقهاى معمولى است و در قسمت عقب آن همانند كمانى نوكدار شده است . اين وسيله بدليل چوبهاى نخلى كه به صورت ضربدرى در بين لايه‌هاى طولى از چوب رد مىشوند و با يك نوع كتان دو لايه محكم بهم دوخته مىشوند استحكام خود را بدست مىآورد . شاشه با دو پارو هدايت مىشود . برخى اوقات نيز از يك بادبان ساده كه بوسيلهء دو تير دكل كه در قسمت رأس آنها بهم وصلند ولى در انتها از هم جدا بوده ، حركت مىكنند . اين وسيله سكان نداشته و تنها براى ماهيگيرى در نزديكى ساحل از آن استفاده مىشود . بين 1 تا 8 نفر خدمه دارد . ( , p . 2326 پيشين The Gazetteer . . . , ) شاه بندر : شاه بندر ، شه بندر ، رئيس گمرك ، رئيس بندر ، رئيس بازرگانان بندر ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 9 ، ص 229 . ) شوعى : شوعى ، سنبوك كوچكى است كه با پارو و بادبان هدايت شده و بطور عمده مورد استفادهء ماهيگيران است . عموما بين 15 تا 20 فوت درازا و بين 6 تا 10 نفر خدمه دارد . شوعىهاى بزرگتر در سواحل دزدان دريايى براى صيد مرواريد استفاده مىگردند . تقريبا همهء آنها عرشه‌دار بوده و داراى يك دكل با بادبانها و اجزاء معمول هستند . ( , p . 2324 پيشين The Gazeteer . . . , ) صيد : واژهء صيد با اين املاء در متون فارسى دورهء قاجارى رايج شد و در واقع شكل تغيير يافتهء واژه « سيد » عربى است . حكام و سلاطين مسقط در دورهء « آل بو سعيد » از پسوند عنوان « سيد » براى ناميدن خود بهره مىبردند كه در فرهنگ لغت منطقهء مسقط و عمان به معناى عام « بزرگ ، آقا و سرور » بوده است . از آنجايى كه اين واژه در فرهنگ ايرانى معنايى خاص پيدا كرده و در حقيقت به فرزندان و بازماندگان پيامبر اكرم ( ص ) اطلاق مىشود و داشتن عنوان « سيد » در اسامى به معناى وابستگى نسبى به خاندان پيامبر اكرم ( ص ) بوده است ، از اين‌رو ، منشيان دورهء قاجارى براى اينكه در موقع ضبط اين لغت معناى پيوند نسبى سلاطين مسقط با خاندان پيامبر اكرم ( ص )